در ذهنم هزاران حرف است، اما لبانم به هم دوخته شده، چشمانم هر لحظه تصویری از عزیزانم را زیر رگبار برابم به تصویر میکشد و گوشم پر است از صدای مادران و پدرانی که در سوگ رفتن فرزندانشان هستنددر قلبمان داغ دوری است
تنها خودمان میدانم که حقیقت را میگویم، و بی شک روزی همه چیز برای همه روشن میشود
ما تنها هستیمرفیق ما فقط خودمان را داریمدیدی با دست خالی چه کردیم...!میدانم
دلمان خون شد از رفتن عزیزانمان، اما تو ای مادر و تو ای پدر بدان همه ما فرزندان شما هستیم
گاهی دلم میخواد این آخرین نوشته ام باشد
خدایا ما را با این آدمکش ها تنها رها نکن
چرا محکومیم به این حاکمیت؟
شاید چون ایمانمان رنگ حقیقت دارد. به رنگ نور است، به خودمان میبالم اما به سمت حقیقت به سمت نور درحرکتیم،من ایمان دارم پیروزی روزی در همین نزدیک در آغوش مردم پاک سرزمینم آرام میگیرد.
پسر سرزمین پاکسعید بهشتی متین(مهرپاد)